اری برای پروانه شدن زود بود
اما این تنها دستان تو بود که پیله ام را پاره کرد
اری زود بود ترس از شفیره شدن نداشتم
مرا از خواب شیرین پیله ای ام بیدار کردی
خوب یاد دارم ان شب تولدم را که دستان تو گرم خواهش بود
دستان مهربانت مرا به بیرون کشید و طاقت مقاومت نداشتم
ان شب همه جا پر نور بود و کرم های شب تاب شعر تولدم را می خواندند
اری زود بود
و اما چشمان مهربانت افسوس که زود بی فروغ شد
ومن وارد دنیایی شدم که حتی با خواب های رنگی ام تفاوت داشت
بال هایم هنوز خیس بود و من فکر میکردم هنوز در پیله ام و خواب میبینم
باور کن زود بود و تنها گواه من همان پیله ی خشک نشده است
زود بود اری زود بود که پرواز کنم ..............
سلام من پروانه کوچکی هستم که در خانه دلی متولد شدم
اما امروز سهم من از ان دل همین صفحه وبلاگ است
خب به قسمت اعتقاد دارید؟
تنها جایی که باقی مونده همین جاست که به اصرار فراوان اقا اشکان قبول کردم
عجب این جلسه معرفی سخته واقعا" اقا اشکان چطوری شروع کردی؟
اولش فکر میکرم کار راحتی باشه اما الان اعتراف میکنم
خیلی کار سختیه از پیشنهادت ممنون (چشمک)
راستی مثل این که وبلاگ گروهی است سلام مخصوص به برو بچ فراری
واقعا " خسته نباشید چه کردید بابا ایول یاد این شعر اندی افتادم اگه نخندید
نپرس کی از کی بهتره هر گل یه بویی داره ...........
خب پروانه الان بالهاشو میبنده تا مطلب بعدی بای بای

