بوی جوی مولیان آید همی..
یاد یار مهربان آید همی...
تا حالا شده به آسمون اونم تو شب نگاه کنید؟(اخه اینم سواله،معلومه که آره)
مخصوصا وقتی دلتون گرفته وخالی وجودتون پراز یاد یار باشه؟(مشکوک میزنم؟)
آخه مگه ما رو زمین زندگی نمیکنیم؟ پس چرا تا تقی به توقی میخوره زود دنبال همه چیز
تو آسمون میگردیم؟
آخه اینهمه چیزای خوشگل ونزدیک ودست یافتنی..چرا دنبال یه ستاره فسقلی اونم به
فاصله سالهای نوری میگردیم؟ تازه اگرم پیداش کنیم مگه مفت مفت میدن به ما؟
نمیدونم شاید چون از بچگی گفتن که خدا جاش تو آسمونهاست به شوق یه لحظه دیدنشه
که اینهمه اونجا سیر میکنیم؟(ولی خدا که همه جاهست)
من فکر نمیکنم که حتی دورترین وکم نور ترین ستاره هم برای منه که داره سو سو میزنه،
اما حتی یه لحظه نگاه کردنش هم ، یه لحظه چشمک زدنش هم بعداز اینهمه سال نوری که
به من میرسه برام لذت بخشه(نظر شما چیه؟)

اینم یه قطعه که به یاد یار گفتم .اگه به دلتون نشست.قابل شما رو نداره(مهربون شدم؟!)
وقتیکه تورا سیر مینگرم ،سراپا خاموشی ونشاط میشوم.تو را با چشم ستایش میبینم
وصدای لطیف بر هم خوردن بال فرشته ای را که تو مظهر اویی میشنوم.در خاموشی و
حیرت لبخند میزنم،میدانم تویی که به نزد من میآیی تا آرزوی دل آرزو مند مرا برآوری...یا شاید..
یا شاید این امید من زاده وهم وپنداری بیش نیست؟
روح خود را میبینم که از گردابی به گرداب دیگر فرو میرود ودر تاریکی عمیق شبکه قلمرو
خداوند است ،زمزمه دلپذیر وخوش آهنگی را میشنوم که از سر چشمه تقدیر بر می خیزد...
مبهوت وآشفته رو به سوی آسمانها میکنم ودر برابر ستارگان زانو بر زمین مینهم تا به
سرود مقدس روشنایی که اختران آسمان میخوانند،گوش فرا دهم.